آویزه : %d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%85

«می‌بریم» دیگر نمی‌برد! : داستان یک شکست

از خیلی وقت پیش که ایده‌های استارتاپی مثل قارچ از اینطرف و آن طرف سبز می‌شدند انتقادات زیادی به اکوسیستم استارتاپی وجود داشته است. البته اینجا نمی‌خواهم این انتقادات را مرور یا تکرار کنم.

امروز متوجه شدم که استارتاپ می‌بریم به کار خود پایان داده است. می‌توانید شرح کامل ماجرا را اینجا بخوانید. وقتی که وارد صفحه اصلی سایت این استارتاپ می‌شوید با این پیغام مواجه می‌شوید : می‌بریم، شاید وقتی دیگر.

 

 

می‌بریم را از نمایشگاه اینوتکس پارسال به یاد دارم. اولین بار با خودم فکر کردم که در بازاری که اسنپ و تپسی و غول‌های دیگر هستند آیا شانسی برای اینها هست؟ اما اعضای تیم خنده رو و امیدوار بودند به آینده. به نظر خودشان کار مهمی انجام می‌دادند.

آخرین بار که تیم می‌بریم را از نزدیک دیدم، در نمایشگاه شهر هوشمند بود. به فاصله ۹ ماه بعد از اینوتکس. دیگر خبری از امید نبود. راستش خبری از تیم نبود. خبری از می‌بریم هم نبود. معرفی اپلیکیشن مقایسه خدمات تاکسی آنلاینی بود به اسم کرایه چی. محصولی از می‌بریم. از دلیل این کار که پرسیدم متوجه شدم که می‌بریم موفق به جذب سرمایه نشده، اعضا این اپلیکیشن را طراحی کرده‌اند و نیازی به هزینه آنچنانی هم ندارد ادامه کار آن.

می‌توانم چندین و چند خط از دلایل شکست و اشتباهات فاندرهای استارتاپ‌ها بنویسم. اما اصلا برایم مهم نیست. امروز که این خبر شکست را روی سایت می‌بریم خواندم فقط از بین رفتن امید بود که در ذهنم آمد. چیزی که دردناک‌تر از آن را سراغ ندارم. چیزی که این روزها خیلی رایج شده است.

امیدوارم که ایده سفر اشتراکی که تیم می‌بریم برای اجرایی کردن آن تلاش زیادی کرد، بیشتر و بیشتر در فرهنگ ما جا باز کند. البته که تاکسی‌های ما همان نسخه سنتی سفر اشتراکی هستند، اما همین استدلال را برای اسنپ و تپسی هم می‌شد بکنیم. همان آژانس‌ها هستند دیگر. اما ترکیب تکنولوژی با همان چیزهای سنتی خیلی شرایط را بهینه می‌کند. و البته جذاب‌تر.

امیدوارم که امید به چشمان اعضای تیم می‌بریم بازگردد و از این تلخی این روزها کاسته شود.

چند بخش از پست وبلاگ می‌بریم در مورد اعلام اتمام کار این استارتاپ :

احتمالا حال آن روز ما مثل حال خیلی از جوان‌ترهای امروز است: یک اپلیکیشن با کیفیت با UI/UX عالی می‌سازیم و چون هم در کاهش هزینه مردم کمک می‌کند و هم هوای شهر را پاک‌تر می‌کند مردم کم کم به سمتش می‌آیند و پلتفرم شکل می‌گیرد. اما وقتی وارد ماجرا شدیم فهمیدیم این خوش خیالی محض است آن هم در بازار ایران.

 

همکاری با تاکسی‌رانی و ورودمان به ایستگاه تاکسی ونک در پاییز ۹۶ هم نتوانست دردی را دوا کند. حاصل مشاهده ما در ایستگاه ونک این بود که همه چیز به خوبی کار می‌کند، مردم با عجله وارد صف می‌شوند، مشکلی با اینکه نیم ساعت در صف‌های طویل منتظر بایستند ندارند و مهمتر از همه اینکه خودروهای شخصی هم به نوعی هم همان مفهموم کارپولینگ را خودشان انجام می‌دهند. احتیاجی به ما نبود. ما جامعه کوتاه مدت هستیم. هزینه تغییر بسیار بالا بود.

 

خیلی دوست داریم تمام ماجرای شکست را گردن دیگران بیندازیم مثلا گردن شتابدهنده ای که در اوج همکاری ما با تاکسی‌رانی تصمیم گرفت برخلاف قرارداد ۶۵ میلیون تومانی بیشتر از ۲۵ میلیون تومان ندهد. اما می‌دانیم اول و آخر تمام این شکست به عهده خود ماست. به اشتباهاتمان فکر می‌کنیم. به ماه‌هایی که آرام و دست به عصا حرکت کردیم و سعی کردیم کم خرج کنیم اما نمی‌دانستیم که همین آهسته رفتن مرگ تدریجی ما را رقم زد. به روزهایی که ترسیدیم با راننده‌های تاکسی و مسافران رو در رو شویم و برای همین خیلی دیر به حقیقت عریان بازاری که در آن کار می‌کردیم آگاه شدیم. به زمانی که نتوانستیم نا امیدی را از چهره‌مان پنهان کنیم و این نا امیدی به مرور بقیه اعضای تیم را هم سرخورده کرد تا جایی که ناامیدی برآنها هم چیره شد. به زمانی که به بطالت، روی ساخت و تغییر اپلیکیشن پافشاری کردیم بدون اینکه بدانیم آیا بازار اصلا به چنین تغییری احتیاج دارد یا نه. به سخت‌گیری‌هایی که روی ساخت نرم‌افزار داشتیم و به جای MVP درگیر ساخت محصول بی نقصی شدیم. به بی‌توجهی به کار تیمی و تک روی و اینکه هرکس می‌خواست تصورات خودش را پیاده سازی کند و گاهی هم به حاشیه رفتن خودمان.

Categories: استارتاپ