قسمت چهاردهم مدل ذهنی : مایکل بلومبرگ، نابغه دنیای بیزینس که وال‌استریت را دگرگون کرد

شهردار، کارآفرین، کاندیدای دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری، غول وال‌استریت و … صفت‌هایی است که همزمان تنها برای یک نفر صدق می‌کند : مایکل بلومبرگ (Michael Bloomberg). با این که زندگی مایکل بلومبرگ از دور، بسیار شبیه به رویای آمریکایی است، اما پستی و بلندی‌های زیادی در مسیر تبدیل شدن او به شخصیتی که امروز ما می‌شناسیم وجود داشته که می‌تواند سوژه یک داستان جذاب باشد. داستانی که خود بلومبرگ تصمیم به روایت آن در دوران میانسالی خود گرفت و کتابی با نام بلومبرگ اثری از بلومبرگ (Bloomberg by Bloomberg) را نوشت. بعید است که نام بلومبرگ تا به حال به گوشتان نخورده باشد. خبرگزاری بلومبرگ، شبکه خبری بلومبرگ، ایستگاه رادیویی بلومبرگ، مجلات و نشریات مختلف بلومبرگ، ترمینال بلومبرگ،‌ بلومبرگ به عنوان شهردار، بلومبرگ به عنوان سوژه جذاب قبل از

ادامه مطلب

قسمت سیزدهم سری مدل ذهنی : پونی ما، ناشناخته‌ترین خالق غول‌های اینترنتی

جوان بیست یا سی و خورده‌ای ساله‌ای که با دنیای اطرافش فرق دارد، خوره تکنولوژی است، تند تند حرف می‌زند، طرفدار آزادی بی حد و حصر است، خیلی خوب کُد می‌زند، لباس‌های غیر رسمی می‌پوشد و بر خلاف بیزینس‌من‌های عصا قورت داده مخاطب را به هیجان می‌آورد و … . این تصویر ما از خیلی موسسان استارتاپ‌های بزرگ است. حداقل فیلم شبکه اجتماعی یا Social Media با تصویری که از مارک زاکربرگ ساخت این ذهنیت را در ما تقویت کرد. افرادی مثل ایلان ماسک و جف بزوس هم هر روز ابعاد جدیدی به این تصویر اضافه می‌کنند. در دنیای شرقی‌ها اما انگار خیلی چیز‌ها فرق می‌کند. کارآفرینان شرقی، مثل موجودات داستان‌های هزار و یک شب هستند که هر کدام شکلی متفاوت و لایه‌های فراوان دارند و مرور داستان‌ آن‌ها، درس‌های

ادامه مطلب

دستور‌العمل ساخت بحران ۲۰۰۸ : توضیح فیلم The Big Short به زبان ساده

پ.ن ۱ : از ۴ سال پیش که فیلم The Big Short اکران شد، همیشه تصمیم داشتم آن را تماشا کنم اما هیچ وقت فرصت مناسبی پیش نمی‌آمد و راستش فکر نمی‌کردم موضوع جذابی هم داشته باشد. تا این که یک ماه پیش بالاخره پس از کلی توصیه دوستان، عزمم را برای تماشای این فیلم جزم کردم. در وصف این فیلم همین بس که تا امروز سه بار به طور کامل این فیلم را تماشا کرده‌ام و الان که دارم این متن را می‌نویسم هم احتمالا بارها و بارها باید به آن مراجعه کنم. بار اولی که فیلم The Big Short را دیدم، شاید کم‌تر از نصف داستان را فهمیدم. دفعات بعدی تصمیم گرفتم که در کنار تماشای فیلم، جستجویی هم بکنم و تا جایی که می‌توانم از عبارت‌های تخصصی

ادامه مطلب

قسمت دوازدهم سری مدل ذهنی : چارلی‌ مانگر، سلطان مدل‌های ذهنی

پند جالبی هست که می‌گوید به استدلال‌های کسی که موهای سیاه دارد، به حرف‌ها و استدلال‌های کسی که موی خاکستری دارد و در نهایت تنها به حرف‌های کسی که موی سفید دارد توجه کن. چارلی مانگر (Charlie T. Munger)، بیزینس‌من ۹۵ ساله آمریکایی، کسی است که با جان و دل باید به حرف‌هایش گوش کنیم و وقتی جوانی از او خواست که برای رسیدن به موفقیت نصیحتی به او بکند، پاسخ او این بود : کوکائین نکشید، با قطار مسابقه ندهید و از شرایطی که خطر ابتلا به ایدز وجود دارد دوری کنید! (توییت) خب. مطمئنم که در حال فکر کردن به این هستید که این نصیحت چه معنی دارد؟ خودمان هم می‌دانیم چه کارهایی نباید بکنیم و با گفتن این جمله هیچ اطلاعاتی به اطلاعات قبلی ما اضافه نشده

ادامه مطلب

سری مدل ذهنی (قسمت یازدهم) : ذهن پشت مرموزترین استارتاپ سیلیکن‌ولی چطور کار می‌کند؟

جو لانسدیل (Joe Lonsdale)، یکی از ذهن‌های درخشان سیلیکن ولی است. او به عنوان کارآموز وارد پی‌پل (Paypal) ‌شد و پس از به فروش رفتن آن، در کنار پیتر تیل (Peter Thiel) یکی از مرموزترین و ارزشمندترین استارتاپ‌های قرن بیست و یکم را بنا کرد. این استارتاپ که امروز به دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی و شرکت‌های بسیار بزرگ خدمت‌رسانی می‌کند پالانتیر (Palantir) نام دارد. اما امروز به جای صحبت از لانسدیل می‌خواهیم پیتر ثیل را از نگاه او ببینیم. بله، همان پیتر ثیل معروف که به احتمال زیاد شما هم او را می‌شناسید و کتاب صفر به یک او را بهتر از من حفظ هستید. اتفاقا صدرا هم در پادکستش خیلی خوب خلاصه این کتاب را توضیح می‌دهد که توصیه می‌کنم حتما آن را گوش کنید (استارت‌باکس (اپیزود دوم) :

ادامه مطلب

قسمت دهم مدل ذهنی : ماسایوشی سان، مرد بلندپروازی‌های دیوانه‌وار

تصور کنید در اواخر دهه ۹۰ در یک جلسه با جف بزوس پیشنهاد ۱۰۰ میلیون دلار سرمایه‌گذاری در ازای ۳۰٪ از سهام آمازون را می‌دهید. او هم به شما می‌گوید که حاضر نیست با کم‌تر از ۱۳۰ میلیون دلار این معامله را انجام دهد و معامله به هم می‌خورد. چه حالی خواهید داشت وقتی که اخبار مربوط به موفقیت‌های جف بزوس و آمازون را می‌بینید؟ داستان بالا کاملا واقعی است. ماسایوشی سان (Masayoshi Son) سرمایه‌گذار و کارآفرین بزرگ ژاپنی و موسس سافت‌بنک (SoftBank)، خاطره بالا را در یکی از سخنرانی‌های اخیر خود تعریف کرده است. اما او این روزها بیشتر از هر وقت دیگری خوشحال و پرانرژی است و مانند کودکی که اسباب‌بازی‌های دلخواهش را به دست آورده، برنامه‌های خود برای آینده را با آب و تاب برای دیگران تعریف

ادامه مطلب

نبرد نابرابر : چرا شرکت‌های بزرگ و جاافتاده بیش از دیگران باید نگران باشند

با مرور تاریخ تحولات صنایع مختلف جهان، یک پرسش همیشگی ذهن ما را درگیر می‌کند. بیزینس‌های مختلف می‌آیند، محبوبیت پیدا می‌کنند، رشد می‌کنند، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند، قدرتمند می‌شوند و در نهایت به سادگی از یک رقیب تازه به میدان آمده و نوپا شکست خورده و نابود می‌شوند. بلاک باستر، کداک، بارنز اند نوبل و لیستی که می‌توان آن را ادامه داد. اما پرسشی که برای ما مطرح می‌شود این است که کسب و کارهای نوپا یا استارتاپ‌ها که از نظر منابع مالی و غیر مالی توان مقابله با شرکت‌های بزرگ و جا افتاده یا Incumbents را ندارند، چطور در نهایت پیروز میدان می‌شوند و غول‌های بزرگ قدیمی را منقرض می‌کنند؟ داستانی که معمولا در تمام کتاب‌های بیزینسی برای تحلیل این پدیده گفته می‌شود، داستان داوود و جالوت است. خلاقیت

ادامه مطلب

قسمت هشتم از سری مدل ذهنی : ناوال راویکانت، فرشته‌ی شرقی سیلیکون ولی

با هر معیاری که نگاه کنیم، ناوال راویکانت (Naval Ravikant) انسان عجیبی است. سرمایه‌گذار و کارآفرین، شاید کم‌اهمیت‌ترین صفاتی باشد که می‌توان به او نسبت داد. او به معنی واقعی کلمه، یک فیلسوف و عارف از سرزمین هفتاد و دو ملت یا همان هندوستان سحرآمیز است که به صورت اتفاقی سر از دنیای استارتاپ‌ها هم در آورده است. اما اهمیت مدل ذهنی او، به عجیب و غریب بودنش نیست. ناوال راویکانت، یکی از صداهایی است که از درون خود سیلیکون ولی، بر خلاف خیلی از افسانه‌های رایج استارتاپی، سعی می‌کند واقعیات را آنطور که هست روایت کند (یا حداقل تلاشش را می‌کند). با این‌که در شرکت‌های موفقی چون توییتر و اوبر سرمایه‌گذاری کرده، و فرصت بزرگی برای داستان‌پردازی‌های مختلف از قدرت‌های افسانه‌ای خود در تشخیص فرصت‌های منحصر به فرد دارد،

ادامه مطلب

سری مدل ذهنی (قسمت ششم) : چطور زمین بازی‌مان را تغییر دهیم و تغییرات را در آغوش بکشیم

با این‌که مدت‌هاست در فضای استارتاپی صحبت از این می‌شود که شکست چیز بدی نیست؛ اما به نظر می‌رسد که هنوز هم ما عادت داریم به سراغ افرادی برویم که کارنامه آن‌ها تنها شامل موفقیت‌هاست یا اگر شکستی هم هست، در مقابل موفقیت‌ها به چشم نمی‌آید. ارون لوی (Aaron Levie) از این قاعده مستثناست و شاید به همین دلیل باشد که نام او را زیاد نمی‌شنویم. ارون لوی مدیر عامل Box(+) است. یک سرویس ذخیره‌سازی ابری که از سال ۲۰۰۵ کار خود را شروع کرد. ارون که از نوجوانی به دنبال توسعه نرم‌افزارها و سرویس‌های مختلف بر بستر اینترنت بود، در دوران دانشجویی خود به این نتیجه می‌رسد که جابجا کردن یک فلش کار آزاردهنده‌ایست و چقدر خوب می‌شد که همه اطلاعات یک فرد، از طریق دستگاه‌های مختلف و با اتصال

ادامه مطلب

اتم‌ها در مقابل بیت‌ها : چرا آمازون به فروشگاه‌های فیزیکی نیاز دارد

شاید متن زیر برای شما آشنا باشد : اوبر، بزرگترین شرکت تاکسیرانی دنیا، هیچ وسیله نقلیه‌ای ندارد. فیسبوک، محبوب‌ترین صاحب رسانه دنیا، هیچ محتوایی تولید نمی‌کند. علی‌بابا، ارزشمندترین خرده‌فروشی دنیا، هیچ انباری ندارد. ایربی‌ان‌بی، بزرگترین ارائه دهنده محل اقامت دنیا، هیچ املاک و مستغلاتی ندارد. پدیده جالبی در حال رخ دادن است. نقل قول بالا، از مقاله تام گودوین در Tech Crunch بود که در سال ۲۰۱۵ و با عنوان جنگ اصلی، برای تصاحب لایه ارتباط با مصرف‌کننده است یا The Battle Is For The Consumer Interface نوشته شد. نقل قولی که به احتمال بسیار زیاد شما هم آن را دیده‌اید و به اشتراک گذاشته‌اید (همانطور که من این کار را کردم) و بسیار هم همه‌کَس‌پسند است. حق هم داریم، راستش آنقدر نوشته جذابی است که آدم دوست دارد باورش

ادامه مطلب