خلاقیت با طعم شوروی

داستان مدادی که وجود نداشت

این پست قرار نیست خیلی طولانی باشه و صرفا بیان ایده‌ایه که حین مطالعه و جستجوهام بهش برخوردم و همونطور که از عنوانش مشخصه، ایده بر می‌گرده به بحث جذاب خلاقیت. بحثی که پای ثابت بیشتر دوره‌های مدیریت و زیرشاخه‌های اونه. به هر حال اگر شما خلاقیت نداشته باشید، اصلا برای چی زنده هستید؟

دوره‌های خلاقیت معمولا خودشون از عدم وجود خلاقیت به شدت رنج می‌برن، کافیه این لغت خلاقیت رو جستجو کنید تا به انبوهی از عکس‌های لامپ روشن شده برسید و یکی از ویدئوهای مربوط بهش رو باز کنید تا براتون از فکر کردن خارج از جعبه بگن و اینکه چطور میتونید ۹ تا نقطه رو بدون برداشتن قلم از روی کاغذ به هم وصل کنید رو بهتون توضیح بدن!

بحث من هم بر می‌گرده به یکی از داستان‌هایی که تقریبا در تمام این دوره‌ها گفته می‌شه که در ادامه میارمش.

دو پاسخ متفاوت به یک مسئله

در زمان‌های دور، زمانی که رقابت برای تسخیر فضا بین ایالات متحده آمریکا و اتحاد جمهوری‌های (سوسیالیستی) شوروی در اوج خودش قرار داشت یک مسئله ذهن دانشمندان و مهندسان این دو کشور رو درگیر خودش کرده بود و راه‌حل اون‌ها به این مسئله هم تفاوت بسیاری داشت که بسیار آموزنده‌ست.

مسئله بر می‌گشت به نحوه ثبت اطلاعات در فضا. برای ثبت اطلاعات روی کاغذ خودکارهایی که روی زمین کار می‌کردن در فضا و در نبود جاذبه کارکردشون رو از دست میدادن چون جاذبه‌ای نبود که جوهر رو به سمت پایین بکشه و به همین خاطر باید یک طرح جدیدی ارائه می‌شد.

در یک طرف آمریکایی‌ها تمام توان تکنولوژیک خودشون رو به کار گرفته بودن تا خودکاری رو تولید کنن که در نبود جاذبه هم کار می‌کرد اما هزینه زیادی برای تولید اون نیاز بود. اما در طرف دیگه مهندسین شوروی به ساده‌ترین شکل ممکن این مسئله رو حل کردن: اون‌ها از مداد استفاده می‌کردن!

و با بررسی این موضوع انتظار می‌ره که شما بسیار هیجان‌زده بشید و به این نکته پی ببرید که چقدر راه‌حل‌های ساده‌ای دم دست ما وجود داره و گاهی بیش از اندازه مسائل رو پیچیده می‌کنیم. که نکته بسیار درستی هم هست. و البته ممکنه شاخک‌های شما هم اینجا تیز بشه و از خودتون بپرسید که یعنی اون همه آدم توی ناسا به این موضوع به این سادگی فکر نکرده بودن؟ که اینجا هم حق با شماست چون قطعا فکر کرده بودن و یکی از مشکلات استفاده از مداد ایجاد ذراتی بود که موقع نوشتن یا شکستن نوک مداد یا تراشیدنش به وجود میومد و تو هوا معلق می‌موندن و خطرناک بودن. اما فرض کنیم این هم وجود نداشته و واقعا دانشمندان شوروی نبوغ بسیار بالایی داشته‌اند!

بحث من از همینجا اینجا شروع می‌شه که امیدوارم خیلی طولانی نشه چون نکته بسیار ساده‌ایه.

ظرفیت روبرو شدن با ناشناخته‌ها

بیاید مثل یک مشاور مدیریت یک کوادرانت برای خودمون درست کنیم. کوادرانتی که قطعا اشتباهه اما به کار ما میاد اینجا:

creativity-quadrant
می‌تونیم بگیم که ما چهار حالت داریم:

  • حالت اول زمانی که مسئله‌های ما قدیمی هستن و راه‌حل‌هامون هم قدیمیه: اینجا همه چیز برای ما شناخته شده‌ست و می‌تونیم با نگاه کردن به دیگرانی که مسئله رو قبل‌تر حل کردن و احتمالا مستندات زیادی هم ازش موجوده مسئله‌مون رو حل کنیم. مثالش تولید برق با توربین گازیه. البته اینجا گاهی نادان‌ترین انسان‌ها هم دچار درماندگی می‌شن که به وضوع امروز می‌بینیم در کشورمون. بعدها اگر بخوان بگن چقدر زندگی در این زمانه ابزورد بوده کافیه بگن که حاکمیت در این دوره از حل مسائل قدیمی که راه‌حل‌هاش هم موجود بود هم ناتوان بوده.
  • حالت دوم زمانیه که مسائل قدیمی هستن اما راه حل جدیدی براشون داریم. اینجا معمولا به واسطه اومدن یک تکنولوژی جدید یا ساختارهای جدید می‌شه راه‌حل‌های خلاقانه‌ای به مسائل موجود داد مثالش مصرف محتوا مثل فیلم و سریاله. با اومدن اینترنت و افزایش پهنای باندش بحث استریمینگ خیلی مطرح شد و به جای خرید یا اجاره دی‌وی‌دی دیگه می‌شد بر بستر اینترنت یک فیلم رو دید. اینجا ما نیاز جدیدی نداریم، نیازهامون همون نیازهای قدیمیه اما به شکل جدیدی میشه بهشون پاسخ داد.
  • حالت سوم زمانیه که مسئله ما جدیده، اما راه حلش تو جعبه‌ابزارهای قدیمی ما یا یک حوزه دیگه وجود داره. مثلا زمانی که فورد به دنبال حل مسئله تیراژ تولید اتوموبیل‌هاش بود، وقتی که داشت از یک قصابی خرید می‌کرد با دیدن سری گوشت‌هایی که روی یک میله آویزون شده بودن و به ترتیب قطعاتشون جدا می‌شد ایده خط تولید به ذهنش رسید.
  • حالت چهارم اما زمانی پیش میاد که نیاز جدیدی به وجود اومده که تا دیروز ما نداشتیم اون رو. مثلا سفر به ماه. فضای این مسئله عموما ناشناخته‌ست و کلی متغیر جدید داریم که ممکنه حتی تمامشون رو هم ندونیم.اینجا ما نیاز به راه حل‌هایی داریم که قبلا وجود نداشتن و این راه‌حل‌ها به پشتوانه تکنولوژی و ساختارهای مالی و اقتصادی قدرتمند و کلی مواد اولیه دیگه نیاز داره که ظرفیت اکوسیستم ما برای حل مسائل جدید و گشت و گذار در فضاهای ناشناخته رو نشون می‌ده.

حالا داستانی که ما داریم داره بهمون میگه که مسئله نوشتن در فضا یک مسئله قدیمیه که آمریکایی‌ها با راه حل جدید حلش کردن اما تو شوروی چون محدودیت بود و خلاقیت بیشتری هم داشتن با یک راه حل قدیمی حلش کردن. در صورتی که این تعریف نصفه و نیمه داستانه. چرا؟ اول اینکه مسئله قدیمی که راه حل قدیمی براش ارائه میدی که نیازی به خلاقیت نداره، پس این مثال رو چرا در دوره‌های خلاقیت درس می‌دن؟ دوم اینکه اصلا با محدودیت‌های معلق شدن ذرات در فضا و کلی مولفه دیگه این مسئله جدیدی بوده و فروختنش به عنوان مسئله قدیمی یک کلاهبرداریه.

حالا اگر مسئله جدید باشه یا باید راه حل جدید بدی براش یا باید راه حل قدیمی بدیم که میتونه نیازمون رو رفع کنه.

اینجا بحث جالب می‌شه، چون نوشتن روی یک کاغذ در فضا فقط بخشی از داستان سفر به ماهه و ما می‌دونیم در نهایت این رقابت چه اتفاقی افتاد: آمریکا به ماه رسید، اما شوروی شکست خورد.

ولی چرا این اتفاق افتاد؟

اینجا چیزی که بسیار مهم بود ظرفیت هر کدوم از این ساختارها در مواجهه با دنیای ناشناخته‌ها بود. آمریکا تونست سفر به ماه رو به سرانجام برسونه چون:

  • بخش خصوصی قدرتمند و رقابتی‌ای داشت که در تامین نیازها تونستن بهترین راه‌حل‌ها رو ارائه بدن. فقط یک مورد مثل ترانزیستور رو در نظر بگیرید که اگر همین یک مورد نبود سفر به ماه به خاطر وزن زیاد کامپیوتر فضاپیما در عمل غیرممکن بود اما اختراع ترانزیستور و کاهش وزن و حجم کامپیوتر و افزایش اتکاپذیری سیستم‌ها این رو ممکن کرد. آیا بدون اختراع ترانزیستور می‌شد با روش دیگه‌ای این مسئله رو حل کرد؟ بعید می‌دونم. و شوروی در این زمینه هیچ حرفی برای گفتن نداشت به جز کپی کردن و جاسوسی صنعتی.
  • اقتصاد قدرتمندی که از نظر مالی می‌تونست پشتیبانی از این پروژه بزرگ برای حداقل یک دهه رو انجام بده و تاب‌آوری بالایی داشت در حالی که شوروی در این مسیر تقریبا ورشکسته شد.
  • و کلی مورد دیگه که احتمالا می‌تونید در ادامه لیست کنید.

اما نکته مهم یک چیز دیگه بود: ناسا یک خودکار مختص نوشتن در فضا ساخت چون پشتوانه نوآوری و مواجهه با مسائل جدید و ناشناخته رو داشت و در این زمینه بسیار قدرتمندتر از شوروی بود. و دانشمندان شوروی خلاقیت بیشتری نداشتن، بلکه ناچار بودن از راه‌حل دم دست‌تر و عقب‌مونده‌تر استفاده کنن. سیستم شوروی عملا به خاطر عقب‌موندگی اجازه خلاقیت و خلق چیزهای جدید رو به افراد نمی‌داد در واقع و صحبت در خلاقیت اینجا بزرگ‌ترین دروغه.

مسائلی که امروز هم با ما هستن

این داستان رو تعریف نکردم که صرفا تاریخ رو با هم مرور کرده باشیم. طرز تفکر پشت این مقایسه اشتباه همین امروز هم با ماست و از قضا خیلی هم تلاش داره دوباره یک رقیب رو جلوی آمریکا بذاره و کلی تمجید کنه ازش به خاطر خلاقیت‌ها و برتری‌هاش اما دوباره داره مثل همون زمان به ما دروغ می‌گه.

امروز با معرفی یک مدل زبانی اوپن سورس چینی که با استفاده از راهکارهایی که از جاسوسی شرکت‌های آمریکایی به دست اومده و با همون سخت‌افزارهای آمریکایی آموزش داده شده یک موج عجیب ایجاد می‌شه که نتیجه‌گیریش اینه که ببینید چینی‌ها چقدرررر پیشرفته و جلوتر هستن و ببینید چقدرررر چینی‌ها بهینه‌تر کار می‌کنن!

و مثال‌های شبیه به این رو در مسائل نظامی و اقتصادی و … خیلی می‌بینید توی رسانه‌ها اما جنس مقایسه کاملا شبیه به مقایسه مداد شوروی و خودکار آمریکاییه.

ما با یک سیستم با ظرفیت بالا طرفیم که جلوتر حرکت می‌کنه و نوآوری و خلق می‌کنه و با سیستم دومی طرفیم که از روی دست سیستم اول می‌تونه با سرعت بالا دنبالش کنه اما وقتی سیستم اول نباشه دیگه کاری از دستش بر نمیاد.

![](/media/Pasted image 20260213161046.png)

و سوالی که برای من در این لحظه پیش میاد اینه که چه مقدار از این داستان‌ها برای ما گفته شده و تکرار شده و تبدیل به یک درس‌آموخته اشتباه شده و ما چقدر باید تلاش کنیم تا این مثال‌های غلط رو از ذهنمون پاک کنیم و به اصطلاح unlearn کنیمشون؟

و چه کار سختی در پیش داریم.