داستان نتفلیکس، روایت هالیوودی یا روبه‌رو شدن با واقعیت دنیای کسب و کار؟

در دنیای شرکت‌های بزرگ به خصوص یونیکورن‌ها همه چیز جادویی است. فرهنگ سازمانی آرمانی و کارمندانی که همیشه درحال گپ و گفت و انجام کارهای خلاقانه هستند و در فیلم‌ها و عکس‌ها از ته دل می‌خندند و محیط کاری رنگارنگی که روح آدم را باز می‌کند و مدیرانی که ارتباط عمیقی با اعضای سازمانشان دارند همه و همه یادآور داستان‌های جادویی است که ما از طریق رسانه‌ها از شرکت‌های بزرگ می‌شنویم. اما آیا این تصویر واقعیت دارد یا تنها پوسته بیرونی و نمایشی آن است؟ حالا که مساله طرح شد می‌خواهم قبل از شروع به نوشتن ادامه مطلب چند چیز را اینجا روشن کنم. قرار نیست این مقاله نقدی بر سیستم‌های کنونی کسب و کارهای بزرگ باشد و انتظار نتیجه‌گیری‌های چپی از آن نداشته باشید. یعنی اگر فکر می‌کنید می‌خواهم

ادامه مطلب

سری مدل ذهنی (قسمت اول) : پاتریک کالیسون، مدیر ارزشمندترین استارتاپ فینتکی دنیا

یکی از مشکلات اساسی که در هر جمعی به وجود می‌آید، کمبود مدل‌های ذهنی و سوگیری آن جمع به یک سری دیدگاه محدود است. کمبود مدل‌های ذهنی هم از مطالعه کم، محدود بودن جامعه و تنبلی و خطاهای شناختی انسان‌ها و کلی موارد دیگر به وجود می‌آید. مثلا در همین جامعه استارتاپی‌ و کارآفرینی که بگردید، به ندرت اسمی به جز استیو جابز، جف بزوس، ایلان ماسک و آدم‌های این شکلی می‌شنوید. اما به نظرم آشنایی با داستان افراد مختلف (نه لزوما هم‌نظر) و نوع نگاه آن‌ها، می‌تواند منبع بسیار خوبی برای شناخت ما از جهان اطراف و تصمیم‌گیری‌های ما باشد. می‌خواهم در این سری از پست‌ها، آدم‌ها و ایده‌هایی را معرفی کنم که به نظرم، آشنایی با آن‌ها می‌تواند درهای بسیاری را به روی ما باز کند. منابع من

ادامه مطلب

«می‌بریم» دیگر نمی‌برد! : داستان یک شکست

از خیلی وقت پیش که ایده‌های استارتاپی مثل قارچ از اینطرف و آن طرف سبز می‌شدند انتقادات زیادی به اکوسیستم استارتاپی وجود داشته است. البته اینجا نمی‌خواهم این انتقادات را مرور یا تکرار کنم. امروز متوجه شدم که استارتاپ می‌بریم به کار خود پایان داده است. می‌توانید شرح کامل ماجرا را اینجا بخوانید. وقتی که وارد صفحه اصلی سایت این استارتاپ می‌شوید با این پیغام مواجه می‌شوید : می‌بریم، شاید وقتی دیگر.     می‌بریم را از نمایشگاه اینوتکس پارسال به یاد دارم. اولین بار با خودم فکر کردم که در بازاری که اسنپ و تپسی و غول‌های دیگر هستند آیا شانسی برای اینها هست؟ اما اعضای تیم خنده رو و امیدوار بودند به آینده. به نظر خودشان کار مهمی انجام می‌دادند. آخرین بار که تیم می‌بریم را از نزدیک دیدم،

ادامه مطلب

بررسی کتاب Killing Marketing – از خاکستر ققنوس بازاریابی، این‌بار چه چیزی متولد می‌شود؟

مرور و بررسی کتاب Killing Marketing

کتاب Killing Marketing آخرین کتاب جو پولیتزی و رابرت رُز است که اوایل شهریور ماه امسال منتشر شد. در این پست نسبتا طولانی می‌خواهم این کتاب را بررسی و مرور کنم. بخش‌هایی که در ادامه می‌نویسم تنها بخش‌هایی است که از نظر من بسیار جالب بود و همه کتاب را در بر نمی‌گیرد. برای مطالعه کامل می‌توانید کتاب را به یکی از دو روشی که در انتهای متن آورده‌ام تهیه کنید. مطمئن باشید که از مطالعه این کتاب لذت خواهید برد و چیزهای زیادی هم از آن خواهید آموخت. شاید بد نباشد که با هم یک مروری بر کار دو نویسنده کتاب داشته باشیم. رابرت رُز و جو پولیتزی، در سال ۲۰۰۸ وبسایت معروف CMI یا Content Marketing Institute را تاسیس می‌کنند. وبسایتی که نقشی غیر قابل انکار در گسترش

ادامه مطلب

“چرا فیدیبو کار را تمام نمی‌کند؟” یا “کاش فیدیبو این شکلی باشد!”

فیدیبو کسب و کار نوآوری است. با هر معیاری هم که می‌سنجم به نظرم یکی از بهترین استارتاپ‌های چند سال‌ اخیر بوده که بدون سروصدا (البته قبل از پیوستنش به دیجیکالا) کارش را انجام داده و تا امروز هم ثابت کرده که می‌تواند در بازار حرف اول را بزند. بگذارید خیالتان  را راحت کنم، فیدیبو جزو معدود جاهایی است که خیلی دوست دارم در آن کار کنم. کسب و کار محتوا محور در زمینه کتاب. دوتا از موضوعات مورد علاقه من. دیگر چه چیزی بهتر از این. چند روزی هم می‌شود که از فیدیباکس رونمایی کرده‌اند که نشان می‌دهد وقتی رقبا به وضعیت موجود چسبیده‌اند، فیدیبو به فکر نوآوری است. اما این پست قرار نیست یک پست لوس باشد که از فیدیبو تعریف می‌کند. این‌ها را گفتم که با آنچه

ادامه مطلب

زلزله، شبکه‌های اجتماعی و شوخی با ریسک

در ماه گذشته دو بار زلزله تهران را تجربه کردیم. الان کسی دیگر یادش نیست البته و خدایی نکرده یک ذره بلرزد تنها تعداد کمی برای آن آماده هستند و لباس گرم و غذای اضافی آماده کرده‌اند. خودم هم استثنا نیستم. با این که هر روز احتمال خیلی چیزها وجود دارد باز هم یک قراردادی بین خودمان هست که انگار تصمیم گرفته‌ایم خطرات را جدی نگیریم و بدون در نظر گرفتن ریسک‌ها تصمیم بگیریم. البته این که هر روز صبح مثل استیو جابز از خواب پا شوید و از خود بپرسید اگر امروز زلزله بیاید چه کار باید بکنم کمی عجیب است و کار خوبی نیست. نیازی هم نیست که هر روز تمام دارایی خود را از این خانه به آن خانه و از این محل به آن محل ببرید

ادامه مطلب

جنون حضور : چرا استارتاپ ما باید در هر شبکه اجتماعی یک اکانت داشته باشد؟

به تصویر زیر نگاه کنید :‌       لینکدین، توییتر، تلگرام، فیسبوک، اینستاگرام و آپارات. این استارتاپ علاوه بر وبلاگی که دارد در ۶ شبکه اجتماعی دیگر هم حضور دارد. البته برای همه آن‌ها محتوای جداگانه تولید نمی‌کند و شاید ۳ یا ۴ نوع محتوا برای ۷ کانال ارتباطی خود دارد. تیم محتوا این استارتاپ هم ۱ تا ۲ نفر هستند. نگاهی به فوتر اکثر کسب و کارهای نوپای ایرانی که بیندازید از این همه حضوری که در همه شبکه‌های اجتماعی دارند متعجب می‌شوید. مورد بالا یک مورد معمولی است و گاهی این حضور تا ۱۰ کانال و بیشتر هم می‌رود. اما آیا این کار درست است؟ اگر کمی عالمانه بخواهیم جواب بدهیم باید بگوییم که بستگی به شرایط دارد.  حداقل طبق چیزی که جو پولیتزی می‌گوید بهتر است که برنامه

ادامه مطلب